<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

خیلی حرف ها بود که می خواستم بگم . حتی اینجا هم نوشتمشون ، اما همه رو پاک کردم ....

فقط همین اندازه بگم که : حیفه که ندونیم چه خدای مهربونی داریم .... حیفه که این همه نعمت هاش و نادیده بگیریم ...

حیفه که قدر بودنمون رو ندونیم .....

بیایین به جای این همه گله ، به جای این همه ناله و آه و فغان ، فقط برای یک لحظه به تمام داشته هامون فکر کنیم و از صمیم دل به خدای مهربونمون بگیم که :     الهی ، شکرت .......

 

 

******

 

 

 

 

من شبانه های لبریز ماه و آواز ملائک را به چشم خود دیده ام ......

 

آرام و صبور ، این همه تاریکی را پشت سر نهادم

 تا شبی رسولان نور آمدند از سمت روشنایی !

 مرا مخاطب بی نام آیه هاشان دیدند و در گوشم زمزمه کردند : سحر .....

 

 

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
رضا

من شبانه های لبريز ماه و آواز ملايک را به چشم خود ديده ام... آرام و صبور... اينن همه تارکی را پشت سر نهاده ام :) وای که چقدر خوشگل بلدی بنويسی :) تازه بی خبر هم می آی آپ ديت می کنی می ری ديگه هان؟... باشه... باشه... ولی ما يکهو سرزده از راه می رسيم و مچت را می گيريم :)

roozbeh

سلام و صد درود بر اين عشق پاک و زيبا....

roozbeh

نمي داني كه من در هر ستاره كه مه را تا سحر يار و نديم است/ و يا در چهره سرخ شقايق كه خود بازيچة دست نسيم است/ نشاني از تو مي بينم سراغي از تو مي گيرم/ نمي داني كه من در قطرة اشك كه روزي مظهر خشم تو بوده/ ويا در شط خونين افقها كه روزي منظر چشم تو بوده/ نشاني از تو مي بينم سراغي از تو مي گيرم/ در اندوه غريبان در آه بي نصيبان/ در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل/ در ايام بهاران در آب چشمه ساران/ در آن سر گشتگيها در اين گمگشتگيه/ نشاني از تو مي بينم سراغي از تو مي گيرم/ من اينك در رواق كهكشانها در آواي حزين كاروانها/ درآن رنگين كمان پيرو خسته در آن اشكي كه بر مژگان نشسته/ درآن جامي كه خالي مانده از مي در آوايي كه برمي خيزد از ني/ نشاني از تو مي بينم سراغي از تو مي گيرم/ در اندوه غريبان در آه بي نصيبان/ در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل/ در ايام بهاران در آب چشمه ساران/ در آن سر گشتگيها در اين گمگشتگيها / نشاني از تو مي بينم سراغي از تو مي گيرم....