باد از احتياط پاورچين پرده ها
لبريز بازي وزيدن بود
پرنده آمد
كمي رو به پيراهن چهل دانه انار خسته نشست
تشنه بود
خواب انار ديده بود
چيزي نگفت
آن سوتر پشت پنجره
سايه سار قفس ها پيدا بود
پرنده هيچ نپرسيد
اين منقل روشن و
اين سيخ برهنه براي چيست ؟
تنها لبه ي تيز چاقوي كهنه اي
كنار پاشويه
داشت سر به سر ماه سربريده مي گذاشت ...

 

 

******* 

پرسيده بوديد از تفسير اين شعر ....

        
                                             ..................  

 

 

 



 

/ 6 نظر / 5 بازدید
ناصر

قديم ترها دوستان جمع می شدند و عزيز ٍ مصیبت دیده را از عزا در می آوردند. پارچه ای یا پیراهنی نو به رسم نو شدن و لباس عزا از تن بدر آوردن تهیه می شد و به دیدار یار مصیبت دیده می رفتنند. کاش آنجا بودم سحر عزیز. کاش. کاش صدای دل انگیز موسیقی اتاقت دوباره آغاز می شد. تا شقایق هست زندگی باید کرد شت.

مبينا

سلام سحر خانومی ... مطالب وبلاگت خيلی قشنگه عزيزم ... آسمان دلت ستاره بارون ....

...

...

زندگی زيباست ای زيبا پسند زيبا انديشان به زيبايی رساند

رضا

خواب انار ... سرخی انار... سايه سار قفسها... لبه تيز چاقو... ماه سربريده... بکر و زيبا... و کمی تلخ :)

رضا

وتا خيس خيس بشود... برايش دوستت دارم ببارم... خیلی ناز بود این شعر... خیلی هم تازه بود...