سر قفلی دلت چنده رفیق ؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتی صدات زدم رفیق ....

بعضی حس ها گفتنی نیست ....

 

 

دلم تنگه اون لحظه ای که سرم گذاشتم روی سینت و به صدای تپیدن قلب مهربونت گوش دادم ....

دلم تنگه واسه آرامشه آغوشت ... 

 

 

 

 

مراقب خودت باشی ها .

 

 

 

/ 8 نظر / 2 بازدید
نازنين

... باز کی بتوانم صدای قلبت را بشنوم خدا می داند... بارانی بشی.

nasser

...به ديدار من بيا... پيش از آنكه مرغان مهاجر ... در پشت پنجره اتاقت بست بنشينند... و نظام طبيعت را ديگر گون كنند... و كوچه هاي انتظار... و چشمان اشكبار كودكان اين ديار... سياهپوش شوند....

vaji

سلام... چطوری؟؟

M13

آره بعضی حس ها گفتنی نيست..مثل..........پس آدم چه جوری بايد حرفش رو بگه ...شايد بايد برای بقيه هم همون حس رو ايجاد کرد تا بفهمند....اما ...شايد نشه.......................

roozbeh

دستم را سايبان نگاهت مي کنم/ و قطره قطره نگاهت را مي نوشم/ پر مي شوم،لبريز از نگاهت.../ نمي توانم خيره نگاهت را دوام بياورم/ بر مي گردم، تو نيستي/ کوچه پر از عطر ياس/ مرا به آغوش مي کشد...

roozbeh

اين سر قفلی هنوز فروخته نشده !!!

یاس

سلاممممممم: وبلاگ خيلی زيبايی داری...خيلی راحت می نويسی....متنای ديگت رو هم خوندم...منتظر آپدیت بعدیت هستم....موفق و شاد باشی...فعلا!