آفتاب ،  نيستم اما ،  نور را گرم مي فهمم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ابر، نيستم اما ، باران را پر سخاوت دوست مي دارم .

نه آبم ، نه آينه ،  اما نگاهم ، زاده پيوند پاكي است و صداقت .

خويشاوند عشق نيستم اما،  دلم ،  از سلاله مهرباني است . از تبار احساس .

آسماني نيستم اما،  سر به شانه ماه دارم و دست در دست ستاره ... ....

براي تويي كه آفتاب ،  از تو گرم مي تابد و باران ،  از تو پر سخاوت مي بارد . براي تويي كه آب و آينه ،  به پاكي ات سجده مي برند . براي تويي كه عشق ، به درگاهت سر تعظيم فرو مي آورد ... براي تويي كه ماه ، از تو مهتابي است و ستاره ، از تو روشن .........   براي تويي ، كه تويي ..... باز هم ،  كم هستم ... كم هستم ... كم هستم  ....

اين نا تمام را ،  ببر با خود ،  تا تمام مهربانيت  ، تا تمام احساست ... تا تمام پاكي ات ....

اين نا تمام را ،  تا تمام آنچه هستي ... تا خودت ، همدل شو و همراه .....

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
رضا

آفتاب نيستم اما... تو را گرم می فهمم... ابر نيستم اما... سردی اوج را می فهمم... با همين چيزهاست... که تا ابد پيش تو می مانم... شايد که نخواهی... شايد که نشود... اينرا نيز خوب می دانم...../// وای سحر چقدر کامنت نوشته بودي... همه را خواندم... چقدر کامنت خوبه.. ممنون... ممنون... راستی اگه شعرت را خراب کردم... ببخش...

dorsa

نگاهت را بر من بپوشان،شبهایم نخ نما شده است.! آخ که سحر ،چقدر الان بهت احتیاج دارم......... هوای گریه دارم ، تو این شب ِ بی صدا، دنبال تو می گردم دنبال یک تکیه گاه:)))))))))))))))))))))) خدایااااااااااااااااااااااااااا!!!

setare

اگر به خانه من آمدی.. ای مهربان/ چراغ بياور.. و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم....

670

آسمونت هميشه پر از ستاره باد ...

vajiheh

خيلی لطيف می نويسی. باز هم بنويس... من منتظر نوشته های بعديت هستم

نازنین

سلام .....بازم مثل هميشه عالی و سرشار احساس ....تا بعد

proton

سلام.حالتون خوبه؟ بالاخره لینک شما و درسا رو اضافه کردم.البته فکر کنم نیاز به اصلاح داره

رسول

سلام . . . از اين که به اين آدم کوچولو لطف ميکنين و به همه درد-نوشته هاش سر ميزنين ممنونم.