و اينك زيبنده بر قامت سبز وجودتان ، شكوفه هاي عشق ومهر و احساس ... شما كه زمهرير را به شوق بهاران تاب آورديد …<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

زمستان سرما داشت .. سوز داشت .. برف داشت … دخترك كوچك قصه ما اما ، لباسي گرم بر تن نداشت .. سوز و سرما ، لرزيدن به او نياموخت . آموختن هاي او استقامت بود و استوار ايستادن ..

برف هاي زمستان، اندك سودايي براي اندوختن توشه در سر او نپروراند ، بخششي سرشار را به دلش بخشيد، مبادا كه گنجشگكي دست خالي به آشيان باز گردد .

به مقياس واحدهاي عددي مردمان اين روزگار، دارايي اش اندك و اعتبارش هيچ ...

باورش اما اينكه ، باشد كه هيچ نباشد ، مباد آنكه در دلش ، عشق نباشد ... مباد آنكه در دلش ، عشق نباشد ... مباد آنكه در دلش ، عشق نباشد ... مباد آنكه در دلش ، عشق نباشد .......

زمستان براي دخترك ، فصل موهبت هاي بزرگ بود تا روحش را لايق بهار كند و سزاوار شكفتن ...

 

 

 

زمستانهاي زيادي بر سر راه است، اما بهار هميشه هست ... هميشه جايي ميان پوست خشك درختان ، پنهان شده تا ناگهان جوانه بزند ...

بهار هميشه هست .. هميشه جايي زير تلي از برف پنهان شده تا با صداي تپش هاي قلب يك دانه ، مثل يك گل ، سر از خاك بيرون بياورد ...

بهار هميشه هست ... هميشه جايي ميان آواز گنجشك ها و هوهوي يا  كريم ها  ...

.

.

.

بهار هميشه هست .... هميشه جايي ميان دستهاي تو ... هميشه جايي ميان آغوشت ... هميشه جايي ميان دلت ...

ومن ، چنين بهاري را سال به سال ،  به شكوفه مي نشينم ..... بهاري كه تحويل عاشقانه اش ، لحظه لحظه از تو بهار است ...

بهاران نگاهت . بهاران آغوشت ... بهاران دست هايت ...

فصل فصل آفتاب ... شكوفه شكوفه مهرباني ...

جوانه جوانه بوسه كه گل مي كند ميان لب هاي تو و لب هاي من ...

 

 

 

 

الهي ، معبودم ....

هر كس از من درظني و گمانيست و تو در اين ميانه از همه به من آگاه تر . مرا آنگونه ساز كه در نگاه تو پاك و وارسته باشم . آنگونه ام ساز تا قضاوت هاي ديگران را ارج نهم ... مرا ياري رسان تا جز صداقت و مهر، در زندگي پيشه نسازم و هيچ چيز مرا ازاين راه باز ندارد .. كمك كن كه تا آخرين دم زيستن ، عشق و تنها عشق ، منظر نگاهم  و دليل حياتم باشد . ياري ام كن كه رنگ رنگ هزاررنگ اين دنيا ، يك رنگي دلم را به كام خود نكشد . كه روزمره گي ها مرا در خود غرق نسازد . كمك كن كه كودكي را پاس بدارم و از خاطر نبرم ... كه مثل كودكي ها تو را زلال و بي ريا بخوانم . كه دلخوشي هايم ساده باشند و بي آلايش ....

 

الهي ، دلم را به نور عشق روشن كردي و ديده ام را به زيبايي اش بينا ... خداوندا ، به پاس اين والاترين موهبتت ، زيبا عاشقي خواهم كرد ... زيبا  عاشقي خواهم كرد .... و تو به من لبخند خواهي زد ...

 

بهار .. بهار ... بهار ... بهار ... بهار ..... بيا و با من تكرار كن بهار .... نه با زبان اما ، كه با دل و جان ... كه دل اگر بهاري شود ، روزگاران ، بهار است ...

بهار ... بهار ... بهار ....

دلتان هماره بهار...

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
رضا

سلام سحر :) اميدوارم امسال هر روزش بهانه کوچکی برای شادی ات داشته باشه :)

Ali

inja hesabi bahare haaaa:XXXX

روزبه

من هركجا عشق را نيابم . پس عشق ميورزم . آنگاه آنجا عشق خواهد بود . و من ان را خواهم يافت پس من زندگي مي كنم نه براي اين كه به دنيا امده ام براي اينكه دنيايي كه به ان امده ام زيباست . ولي ميروم .نه براي ان كه دنيا را ترك گويم . براي ان كه به دنيايي زيباتر سفر كنم

روزبه

سلام سحر عزیز بهار هم به بهانه ی عاشق شدن آمد آخه سرما دله قشنگو شیکونده بود ..امیدوارم همیشه عشق دلت آسمونی باشه و آسمون دلت آبی و سالی خوب داشته باشی....