<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

يعني پيدا مي شود

يك جاي كوچك آبي رنگ

از همان آبي هايي كه آسمان ،

هميشه دور از چشم تلسكوپ ها

بين خودش و ماه ، تقسيم مي كند  

كه بشود بروم آنجا

و بي ترس هواپيما وموشك و جت ،

كمي براي خودم ، پرنده باشم ....

 

يعني پيدا مي شود

يك جاي كوچك بي نام

كه بشود بروم آنجا

و بي ترس از موشهاي تيز گوش ديوارها

هر وقت كه دلم خواست

و صد البته بي هيچ بهانه اي

باران را صدا كنم وتا خيس خيس بشود

 برايش دوستت دارم ببارم .....

 

يعني پيدا مي شود

يك جاي كوچك خوش بو

كه بشود بروم آنجا

و بي ترس از باغبان و چوب و فرار

در سبز و سرخترين باغ  بي ديوار

دستم را كه درازكنم

از سر انگشتانم ، انار برويد .....

 

 

 

يعني پيدا مي شود

يك جاي كوچك دور

كه بشود بروم آنجا ....

........

......

 ...

 

 

 

آتشم،عشق و دلم،عود و تنم،مجمر گير ......

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
رضا

وتا خيس خيس بشود... برايش دوستت دارم ببارم... خیلی ناز بود این شعر... خیلی هم تازه بود...

ناصر

آنچه يافت می نشود آنم آرزوست.