آخه عزیزم ، من پیرزن و چکار به بازی ؟ من دیگه باید کم کم به فکر یه جای یک متر در یک متر و نیم باشم و از حضور حضرات بنی بشر مرخص بشم

اما خوب ، عزیزم دعوتم کرده به بازی و دیگه و نمی شه گفت نه ....

- اول اول اول همه چی اینکه یه نفری ، یه روزی ، یه جایی و یه وقتی ، یه چیزی گفت که بدجوری دلم شکست ... بغض کردم و هنوز که هنوزه نتونستم گریه کنم ....

- خیلی خیلی خیلی دیر نسب چیزی یاکسی دلسرد می شم اما وقتی هم دلسرد می شم دیگه هیچی نمی تونه نسبت به اون چیز یا اون کس دلگرمم کنه

- یه وقتهایی از تنهاییم دلم می گیره اما بعدش به این نتیجه می رسم که تنهایی خوبه . حداقل ، تنهایی همیشه تنهاییه ؛ بعد از یه مدت یه دفعه یادش نمی یاد که ای وای نمی تونه تنهایی باشه ....

- همیشه حرفام می مونه توی دلم چون ….

- یه جوجو ی به تمام معنا جوجو هستم . وقتایی که جیک جیکم  به هوا بلنده قیافم دیدنیه

- هر کسی که بخواد بامن دوست بشه باید صبر ایوب داشته باشه . آخه کارهایی می کنم که خوب البته هیچ کدوم هم به هیچ وجه بی دلیل نیست .

- بیشتر وقتها با اینکه همه چی و می دونم اما چنان خنگولی بازی از خودم نشون می دم که ….. ( این و دیگه قبول دارم خیلی نامردیه )

- تو شرکت ، کنار میزم یه دونه گلدون بود که کلی دوست بودیم با هم . جای گلدونم و که عوض کردن حالش بد شد اونقدر که همه برگاش ریخت . یه روز صبح رفتم شرکت ، دیدم نیستش . کلی همه جا رو گشتم تا پیداش کردم که گذاشته بودنش یه گوشه اونم تک و تنها . دو ساعت بغلش کردم و باهاش حرف زدم … و اینطوری شد که تمام بچه ها بهم گفتن دیوونه …. ( البته کجاشو دیدن  )

- به قول مولانا : من ، نه منم ، نه من ، منم … قضیه همون خط سوم که نه خود خواندی و نه غیر …

- چند تا شد ؟!!!!!!  قرار بود 5 تا باشه  …. اینم خودش یه اعترافه دیگه …. معلوم شد که درعین اینکه ساکت هستم اما یه گاهی هم به شدت پر حرف می شم و …

  

  

و اعتراف می کنم که خیلی به پنج نفری که باید معرفی کنم فکر کردم اما …

….  می ترسم اسم وبلاگش و بگم اینجا ، بره به کل وبلاگش و پاک کنه …

 یه حسی هست که باعث می شه دلم خیلی دوست داشته باشه که دایی  صدا کنم صاحبش رو. البته می دونم که جسارته …

فقط باید واسه معرفی یه کلمه بگم آقا رضا

یه دیوار و یه آدمک و ...

با تشکر فراوان از پرشین بلاگ و کلیه دست اندکاران واسه معرفی پنجمین نفر 

 

 

 

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
ارش

سلام مطالبتون جالب بود خوشحال ميشم به وب لاگ من يه سری بزنيد مرسی

رضا

کار جالبی بوده... مرسی که منم دعوت کردی... ببینم اگر وقت کنم... چند تا اعتراف اساسی باید بکنم انگار

ناصر

سلام دايی جون. اينکه اينقدر اين پا و اون پا نداشت. اين منم دايی جون که بايد خدا لياقتش رو بهم بده.اونم چشم . ۵ تا اعتراف هم چشم.

سمانه

سلام عزيزم... خوبی عزيزم... مرسی عزيزم... چه خبر عزيزم؟؟؟؟!!!!!

. . .

خوبه ...

مسافر پاييز

سلام اومدم يادی از دوستان قديمی بکنم خوشحالم که هنوز می نويسی برات آرزوی موفقيت می کنم