<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

مرا ، بدان سو  بر  ...

به صخره برتر من رسان ، که جدا مانده ام ....

صدا بزن تا هستی بپاخیزد

گل رنگ بازد

ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم

و بیندیش که سودایی مرگم

کنار تو ، زنبق سیرابم ....

 

 

راستی آدم باید چقدر دلش گرفته باشد که حتی شب ها هم بنشیند به تماشای غروب آفتاب !!! آن هم نه یک بار و ده بار و صد بار که هزار و هزار و هزار بار .....

نگاه کن ! آن ستاره را می گویم . نمی دانم شرق یا غرب آسمان است . اینجا که باشی می شود مغرب ، آنجا که تویی ......

این ستاره ها هم به گمانم باید یک نشانه ای ، چیزی باشند !

 

شب را دوست دارم . شب را فراوان دوست دارم!

آخر جهان من خلاصه ایست از ماه و مهتاب و چشمان تو ….

چشمان تو ….. چشمان تو ……. چشمان تو …….. حالشان که خوب است ؟ ستاره های مرا عاشقانه ببوس ….

 

یک وقت هایی دلم می گیرد!

به قول سهراب عجیب هم می گیرد . آن وقت هیچ چیز ، نه آن دقایق خوشبوی درخت نارنج و نه سکوت میان دو برگ گل شب بو ، هیچ چیز هیچ چیز ، آرام دل کوچکم نمیشود الا خنده های تو ….

کمی بخند … کمی بیشتر … بیشتر … باز هم بیشتر …… آن قدر بلند و شیرین  که دیگر هیچ وقت دلم نگیرد .

 

هیچ دقت کرده ای ؟! چقدر خوب همه چیز را می فهمد و من چقدر عجیب همه را حس می کنم !

گوش کن :

                 نماز شام غریبان ، چو گریه آغازم          به مویه های غریبانه ، گریه پردازم

                 به یاد یار و دیار ،  آنچنان بگریم زار         که از جهان ، ره و رسم سفر براندازم

 

دیاری که تنها میان آغوش  چون  تو  یار یست ………

 

دیشب ، ابرها دوباره اسم تو را نوشته بودند !

کاش باران می شدند و مرا خیس تو می کردند …. مثل باران نگاهت …  مثل باران نوازشهایت    مثل باران بوسه هایت ……

 

 

 

خوب دلم تنگههههههههههههههههههههههه آخهههههههههههههههههههههههههه

ای خدا به کی بگممممممممممممممممممممممممممممم که دلم واسه عشقم تنگهههههههههههههههههههه

دیگه هم نمی تونم ساکت بمونم ……… نمی تونممممممممممممم نمی تونممممممممممم نمی تونمممممممممممممممم

 

خودت باید جواب دل من و بدی . زود باش . برو پیداش کن ببین کجاست . برو ببین : کجا می گردد و در خونه کیست ؟؟؟؟؟؟؟

برو ببین  سری که به راه بود و دلی که بجا ، حالا کجان ؟ چه می کنن ؟ اسیر نرگس مستونه کی هستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه این رسمشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ این انصافه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت که حال و احوال من و می دونی  . راستی راستی به من و این دل هم فکر کردی و اینجوری کردی آخه ؟

این چشم ها کم اشک ریخته بودن ؟ کم بود هزار تا دردی که فقط خودم می دونم و خودت . من که حرفی نزده بودم . من که ناشکری نکرده بودم . حالا ، غم یارم …. غم یارم … غم یار ………

این یکی و دیگه خودت می دونستی نمی تونم تاب بیارم ……… آخه پس این چه کاری بود . هان ؟

 

تویی که بهشت و نشونم دادی ، تویی که خود خود بهشت و بهم دادی ، من که گناهی نکردم که از بهشتم دورم کردی ……

چقدر باید التماست کنم تا بهشت من و بهم برگردونی ؟ چقدر باید التماست کنم تا من و به بهشتم برگردونی ؟ هان ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دل من تنگه ………. دل من تنگههههههههههههههههههههههههههه … خودت برو پیداش کن و …………

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
vaji

سلام.از دلتنگی گفتی.... و ما را دل تنگ کردی...

رضا

وای خجالت کشيدم... اينهمه آپ ديت کردی و من نديديم :)