<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

شرقي ترين آغاز را در دلم، طلوع مي كني ،  اي تكرار عشق وعشق و عشق  ....

با من ،  همراه مي شوي تا غربي ترين غروب بي كسي ها......

دستهاي نوازش گرت را  ، چونان نسيمي لطيف ، كه ازبي انتهايي دشت ، عبور مي كند، بر گيسوانم مي كشي ....

باران بهاري مي شود ، بوسه هاي بي دريغت و مي باري ، مي باري و مي باري ، فصل خشك و بي سبزينه مرا ...

و من از تو لبريز ..... و من از تو سرشار .....

و هديه تو باد

اين ناچيزترين ، دل ...

هديه تو ، که شکيبابودي بر بي قراريم وآرام بودي براي شنيدن حرفهاي دلم...

هديه تو ...تويي ، که هر لحظه برايت دل تنگم.....

پنجره را باز کن ماه منتظر!!!

از پنجره آمده ام .....

 نمي دانم ،  من مهمان پنجره گشوده توام يا تو ماهتاب بي پرده من؟؟؟! 

دير زماني است که انتظار مي کشم که مثل هميشه مرا در لالايي نگاهت آرام کني !!

در گهواره چشماني ، که دنياي مرا تاب مي دهند .....

 

 

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
مرتضی

بانوی موسيقی و گل٬ شاپری رنگين کمون٬به قامت خيال من ٬مرمر مهتاب بپوشون....بذار نسيم در به در ٬گلبرگ و از ياد ببره٬ برداره بوی تن تو ٬ هر جا که ميخواد ببره٬....بانوی موسيقی و گل٬تنديس شاعرانگی٬ نوازشم کن و ببر منو به جاودانگی٬....../دل هميشه دله٬ هيچ وقت نا چيز نمی شه...

مجتبی

...

سمانه

چقدر خوبه كه آدم هميشه يكي رو براي شنيدن حرف‌هاي دلش داشته باشه ... و از اون خوبتر چشم‌هايي كه دنياش رو تكون بده ... حتما اين چشا خيلي مهربونن...شاده شاده شاد باشي

vajiheh

روز زن بر شما مبارک.

رضا

شرقی ترين آغاز را در دلم طلوع می کنی