من دلم پر پر مي زنه واسه  ديدن بازي گنجشك ها توي باغچه <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من كلي ذوق مي كنم وقتي دو تا يا كريم و كنار هم مي بينم كه دارن واسه هم آواز مي خونن

من عاشق عشق بازي مرغ عشق هام

من رنگ زرد قناري و دوست دارم

من به خوش  خبري كلاغ  ايمان دارم . هميشه منتظرم تا كلاغه بياد و واسم آواز بخونه

من دلم مي گيره وقتي مي بينم يه پرنده بالش شكسته و خوشحال خوشحال مي شم ، وقتي دوباره پروازش و مي بينم .

 من حتي گربه ها رو هم دوست دارم . گريم مي گيره وقتي مي بينم پيشي كوچولو ، بي پناه و آواره ، از آدم ها فرار مي كنه . 

من توي دلم قند آب مي شه وقتي يه حيوون كوچولوي ناز نازي ، به خاطر كار كوچيكي كه واسش كردم ، با نگاهش ازم تشكر مي كنه .... 

من .......

 

 

 

 

 ********

 

 

 

 

يه حرف در گوشي با دل :

 

            27.gifفقط خودت بدون . به هيچ کس هم نگو .

 

  آره

 

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبجيم آبجی جون

منم دلم پرپر می‌زنه واسه آبجی .../ آبجی جونم هوارتا دلم برات تنگهههههههههههههههههههه/ الهی قربون اين همه مهربونيت برم مننننننن/ هميشه شاد باشی آبجی

...

من درد تو را ز دست آسان ندهم ..... دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم /......راستی چرا :(به هيچ کسم نگو)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رضا

ظهر و آفتابي داغ،...هر كسي سايه اي جستجو مي كرد...گربه اي اما به پرو پاي من مي پيچيد،...گربه اي اهلي كه هنوز از نوع انسان نمي ترسيد....به چشمهاي سبزش،... خواسته اي ساده موج مي زد... گشنه بود و چيزي مي جست،...و دستهاي خالي من، عاجز از برآوردن نياز گربه اي كوچك،... بيهوده در پي چيزي مي گشت....آهسته به گوشش گفتم:...«باش تا برگردم»... مغازه هاي اطراف را گشتم،... با بسته اي شير... تند برگشتم......گربه اما به زير نيمكت نبود.... خطاب خواسته هاي خويش،... ز دستي ديگر جسته بود.... دلگير نشستم و جستجو كردم،... افسوس كه گوش به حرفم نكرده بود.... گربه بازيگوش،... انگار كه از پارك رفته بود.... شايد هم گوشه اي،... زير يكي از اين شمشادها خفته بود.... // جدی آنروز اينجوري شد... طبع شعرم يكهو گل كرد... گفتم شايد خوشت بياد...

نازنین

سلام سحر جان ....جدا بهت تبريک می گم به دليل داشتن يه همچين حس لطيفی....حرف دلتو هم شنيدم ..کوتاه بود اما پر معنا ....خيلی ماهی تا بعد يا علی

samaneh

حتما خيلي مهربوني .... اميدوارم كه همه پرنده‌ها كه مي‌بيني هميشه سالم‌ترين، نه قشنگ‌ترين بال رو براي پريدن داشته باشن ...

samaneh

مي‌خواستم بقيه‌اش بگم كه خيلي ماهيييييييييييي ... شاد باشي

سمانه

مي‌دوني ياد گرفتن پرواز ... پرواز كردن ... از دريا تا آسمون رفتن خيلي سخته ... مخصوصا اگه بدوني كه آسمون هيچ‌وقت منتظر اومدن تو نيست ... شايدم سخت‌تر وقتي باشه كه تو هيچ‌ آسموني نداشته باشي ... شاد باشي

مجتبی

سلام. يه مدت بود کامنت نگذاشته بودن. ولی هميشه به اينجا سر ميزنم. تو اين کوير نامهربونی ديدن و خوندن کلامت آرامش ميده