گريه آبي به رخ سوختگان باز آورد       ناله فرياد رس عاشق مسكين آمد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام

سلام

سلام .....

 

دير شد ... خيلي دير شد .... اما بالاخره .....

همگي خوبين كه ؟

الهي كه هميشه خوب و خوش و سلامت باشين

چي ؟؟!     كجا بودم اين همه وقت ؟؟؟! چي كار مي كردم ؟؟؟؟!

حكايت اون روزها، بمونه براي نگفتن ....  فقط همين اندازه بگم كه به جبر بود نه به اختيار ، كه اگه به اختيار بود حتي براي يه لحظه هم دوري از شما رو اختيار نمي كردم . هر چند كه جبرها و اجبارها هنوز هم هست اما ، عشق ، فرمان به نوشتن داد و ديگه خودتون خوب مي دونين كه   عاشقان را بر سر خود حكم نيست   ...

 

  سحر هست .... هنوزم هست و هنوزم اميدواره ... هنوزم هزاران هزار بار شکر گزار خدای خوب مهربونشه  ....  خدايی که خيلی خوبه .. خيلی خيلی خوب ....  سختی ها هست .... آره هست و بيشتر از قبل هست .... اما اميد هست و توکل هست و خدا هست ........  فکر می کنين ديگه غمی هست ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    من بازم می گم که با همه سختی ها ، بازم می شه ساده بود ... ساده دوست داشت ... ساده عشق ورزيد  .... من که قدر همه تعمت های قشنگ زندگيم و می دونم ... شما هم بدونين ..... باور کنين ..... نمی دونم چطوری بگم   ... دلم می خواد فرياد بزنم .... فريااااادددددددددددد ....

دلم كلي واسه خوندن حرفاتون تنگ شده .... بهتره كه كمتر پرحرفي كنم و به جاش برم و حرفاي خوبتون و بخونم كه دلم حسابي هواي تازه شدن داره .... دلم می خواد به همتون سر بزنم و ببينم توی دنيای قشنگ هر کدومتون چی می گذره ....   البته يه کم طول می کشه اما خوب ..... کم کم به همتون سر می زنم ....   (      من و ببخشين ..... )   

 خلاصه اينكه از همه معذرت مي خوام ..... باور کنين که قصد من دوری از شما نبود .... آخه مگه من طاقت دارم ... طاقت دوری از شما دوستای خوب و ....... 

 ******

 

 

صبر كن ...

تو نرو ...

تو بمون ... تويي كه توي تموم اون لحظه ها ، چشاي قشنگت ، تنها نور روزهاي مثه شب و شبهاي پر ازتنهاييم بود و صداي مهربونت ،  تنها طنين زلالي كه توي خاموشي لحظه هام جاري بود ....

آره ... با خودتم ... با خود خود تو ... تويي كه  رخ تو در نظرم جلوه مي نمود    وز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم       بمون كه كلي حرف دارم باهات ...

بعد از كلي وقت ، الان اولين فرصته كه تولدت و بهت تبريك بگم ...  قبول كه هست ؟       آره ؟

 

 

( شب بود كه اين ها رو نوشتم ... يه شب كه تنها بود، اما قشنگ بود ... يه شب كه شبه تولد تو بود ..... )

 

به ماه وسط آسمون مي گم سلام ...

مي دونم به محضي كه تو رو ببينه او ن و مي رسونه بهت ...

امشب شب تولدته ... شب تولد تو ... شب تولد عقش خود خود خودم ...

چقدر واسه اومدنش ذوق داشتم ...

آدم چه خيال ها كه پيش خودش داره اما درست همون وقتي كه وقت بيدار شدن اون خيالهاست مي بينه همه چي بر عكس اون چيزيه كه فكرش و مي كرده !!!

مثه من كه توي خيالم ، تولدت و پيشت بودم .... يه شمع كوچولوي آبي رنگ واست روشن كرده بودم با يه شاخه رز قرمزكه گذاشته بودم كنارش  ....

توي خيالم واست شعري و مي خوندم كه كلي وقته واسه تولدت حفظش كردم ...  ( مي دوني كه بايد چه جوري بخونيش كه ؟  جوجويي بايد بخونيش ها ... )

رو سگف اين اتاگت

پر شده از ستاره

مي خوايم تولدت رو

جشن بگيريم دوباره

فشفشه هاي .....  ( اينجاش و يادم نيست ديده خب .... )

بادكنك هاي رنگي

همگي با هم مي خونيم

آخه تو چگده گشنگي ....

 

چگده گشنگيييييييييي

 از همه رنگيييييي

لپت و بتشم

بچه گشنگم ...

 

حرف من و گوش كن

فوت كن فوت كن

شمعا رو خاموش كن ...

 

و خيلي كارهاي ديگه ....

اما حالا ، حالايي كه شب تولدته ، نشستم اينجا ،  تنهاي تنها با خيالت و با ماهي ...

همه چيز و به ماهي مي گم يادت نره ... بيا پيشش تا همه حرفام وبگه بهت ....

خدا رو شكر مي كنم به خاطر بودنت .... خدايي كه فقط خودش  مي دونه چقدر دوست دارم ...

خدايي كه فقط از خودش ، سلامتي و شادي و خوشبختي تو رو خواستم ...

 

تولدت مبارك عقش من ....

 

 

راستي داشت يادم مي رفت ....

امشب ، پيش من و ماهي و خيالت ، يكي ديگه هم بود كه تولدت و با اين شعر، بهت تبريك گفت :

 

حسن توهميشه در فزون باد       رويت همه ساله لاله گون باد

   اندر سر ما  خيال  عشقت    هر روزكه باد ، در فزون باد.....

 

***********

 

هميشه يادت باشه ......

من هر کجا که باشم ... من اهل هر کجا که باشم ، اهلی يک جا هستم .... اهلی يک جا ...

تو ، فقط ، آغوش وا کن .......

 

 

 

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
vajiheh

هی....خوش آمدی....نگرانت بودم... حالا انگار رضا می خواد بره!!!

داود

سلام سحر خانوم . چه عجب بالاخره شما او مدين و آپديت كردين . كلي دلمون واسه وبلاگ و مطالبتون تنگ شده بود . اميدوارم ديگه دير نشه آپديتتو ن . تولدشم تبريك ميگم . من آپديت كردم خوشحال ميشم سر بزني . منتظرم . موفق باشي .

داود

ندگي رسم خوشاينديست آيا ؟ زندگي مي كنيم بي آنكه بدانيم - زندگي چيست ؟ - در نظر هر كس معنايي دارد زندگي ... ( نظر شما چيه ؟ ) سلام فردا به روز شد منتظر نظرات گرانبها و سازندتون هستم . داود . زندگي رسم خوشاينديست آيا ؟ زندگي مي كنيم بي آنكه بدانيم - زندگي چيست ؟ - در نظر هر كس معنايي دارد زندگي ... ( نظر شما چيه ؟ ) سلام فردا به روز شد منتظر نظرات گرانبها و سازندتون هستم . داود

raha

salam azizammmmm elahi fadayie on neveshtehat besham...elahi fadayie on dele tanget...ke tak take in harfaro mifahmam...sahari delam koli vasat tang shode...kash mishod hamin alan biam behet bezangam....zoodi bia golakam khob?movazebe khodetam bash

نگار

سلاااااااااااااااااام-به به !!!خانم خبر ميکردين گاوی شتری چيزی ....؛) بابا کجايی دختر خوب ؟؟ دلمون تنگ شده بود :*)

شومباس

سلام خوبی من آپ کردم دوست داری بهم سر بزنی؟

B L U E B O Y

بايد برگها را كنار زد000و قلمت را پيدا كرد000قلب كاغذی ی ورق ها000سخت،بهانه اش را ميگيرد000/

نازنین

سلام عزيز مهربونم ..باور کن که بی معرفتيم از سر اختيار نيست و همش جبر .....والا من فقط تحت شرايط ديوانگی مي تونستم اختيار کنم که به شما بی معرفتی کنم .....باور کن سحر جان اين درسا خيلی دستو پامو بسته ...برام دعا کن عزيزم ... برقرارباشی ... تا بعد

فرهاد

قدیما خیلی بهتر بود ... دوستیها پایدار تر بود ....